آبان هم آمد و برگ ها هنوز می ریزند و هوا کم کم سردتر و سردتر می شود و من هنوز دوست دارم شعر بگویم هر چند ... بگذریم. سلام.
"زخم"
پايم شده اوف
افتادم الان
يك ذره خون هم
مي آيد از آن

زودي دويدم
من توي خانه
مي ريخت اشكم
هي دانه دانه
وقتي كه مامان
اشك مرا ديد
بوسيد من را
يك ذره خنديد
يك چسب چسباند
او روي زخمم
از صورتم رفت
آن وقت اخمم