تبليغاتX
کودکانه های ما دو تا

خدا تو را برای قصه ها نگه دارد

 

امروز درتهران و در خانه هنرمندان بزرگداشت مرادی کرمانی برگزار می شود دلم می خواست آن جا باشم اما نشد برای همین چیزکی نوشتم تا در روزنامه چاپ شود.تیتر مطلب را زدم "خدا تو را برای قصه ها نگه دارد"به نظرم رسید این می تواند تیتر خوبی برای مطلبم باشد اما تیتر شد من عاشق آسمان هستم. باورکنید به همان اندازه که با ذوق و شوق مطلب را نوشتم بعد از دیدن این تیتر دلم گرفت بد جور هم دلم گرفت و آرزو کردم ای کاش اصلا این مطلب را ننوشته بودم.

2 نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 9:42  توسط عباسعلي سپاهي يونسي  |

فهرست كتاب‌های مناسب كودك به انتخاب شوراي كتاب كودك

 

ايسنا فهرست كتاب‌هاي مناسب منتشرشده در زمستان 86 از سوي شوراي كتاب كودك منتشر شد.

در اين فهرست، كتاب‌هاي خوب و متوسط در چهار گروه سني الف، ب، ج و د معرفي شده است.


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 10:27  توسط عباسعلي سپاهي يونسي  |

انتظار

اين كه سال هاي سال بر نگشته اي

اين كه اين سفر دراز شد

اين كه اين سفر شبيه راز شد

اين كه سال هاي سال نيستي

بي دليل نيست

سال هاي انتظار را

گر چه ظاهرا

 انتظارها كشيده ايم

"منتظر" نبوده ايم

كار مثبتي نكرده ايم

اين همه نيامدن كه بي دليل نيست

ما خراب كرده ايم

گر چه ظاهرا ثواب كرده ايم

گر چه خسته اي از اين همه ريا

دير مي شود

دير دير دير

ما عوض نمي شويم

لااقل شما بيا

عباسعلی سپاهی یونسی۲۱/۳/۱۳۸۷

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 10:11  توسط عباسعلي سپاهي يونسي  |

نانوايي

 

نزديك خانه ما
يك دانه نانوايي است
آنجا هميشه يك صف
مال صف دوتايي است

هر روز مي پزد نان
آنجا عموي پيرم
امروز مي روم باز
دو دانه نان بگيرم

 

 


من مي روم جلو زود
تا مي رسم به آنجا
غر مي زنند در صف
با اخم مشتري ها


من داد مي زنم زود
هي خان عمو كجايي؟
مي گويد او ولي باز
"بچه صف دوتايي! "

عباسعلي سپاهي يونسي

2 نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 13:8  توسط عباسعلي سپاهي يونسي  |

مورچه و يخچال

هستم الان توي يخچال




لابه لاي خوردني ها
كشف كردم با چه سختي
من خودم اين سرزمين را



هرچه مي خواهم در اينجا
هست ارزان و فراوان
ميوه، خرما، نان و خامه
مي خورم من كيك الان


آن طرف تر هست ميوه
خربزه با هندوانه
مي برم از چيزهايي
مختلف با خود به خانه



مي روم حالا به خانه
تا بگويم اين خبر را
با تمام دوستانم
باز مي آيم به اين جا


واي آمد يك نفر زود
اين در يخچال را بست
يك نفر لطفا بگويد
پشت در يك مورچه هست

عباسعلي سپاهي يونسي

2 نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:1  توسط عباسعلي سپاهي يونسي  |

پنگوئن

 

 

وسلام و وسلام و سلام.

دلم می خواست این شعر از من باشد اما نیست آخرین شعر لیلاست که دیشب آن را برایم خواند و حالا آن را دوباره با شما می خوانم.

 "پنگوئن"

در خانه دارم من

 

يك دانه پنگوئن

 

آن را خريده ام

 

از دوستم هومن

 

 

گنده است پاهايش

 

دارد دو دانه بال

 

مي خوابد او شب ها

 

يك گوشه ي يخچال

 

 

هي مي خورد ماهي

 

با آن نوك زردش

 

بسيار خوشحال است

 

در خانه ي سردش

 

 

با اين كه خيلي هست

 

با مزه و خوشگل

 

با مادرم دارد

 

يك عالمه مشگل

 

 

چون مي كند هر روز

 

يخچال را خالي

 

يا مي كند پي پي

 

روي گل قالي

2 نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 9:52  توسط عباسعلي سپاهي يونسي  |

اول سلام.

دوم تنبلی بد دردی است و متاسفانه من تنبل تنبل تنبلم.

سوم: به زودی در این خانه دونفره چند شعر تازه خواهید خواند.

سوم این هم نتیجه دومین جشنواره شعر فجر استان خراسان:

 بر اساس نظر هيات داوران، استاد محمد باقر كلاهي به عنوان شاعر برگزيده استان به جشنواره شعر فجر كشوری معرفي شد.

همچنين علي رضا بديع علاوه بر آنكه به عنوان شاعرجوان استان، به تهران معرفي شد، اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي خراسان رضوي نيز انتشار مجموعه شعر وي را به صورت کتاب متقبل شده است.

در اين جشنواره فاطمه روحي در بخش ادبيات پايداري ، آمنه دولت آبادي در ادبيات آييني، ليلا خيامي در ادبيات كودك و نوجوان، مهدي چناري در زمينه شعر فجر و محمدصابر تولايي دربخش شعر اجتماعي به عنوان نفرات برتر شناخته شدند.

 در بخش موضوع آزاد نيز استاد محمدباقر كلاهي، عليرضا بديع، عليرضا سپاهي لائين و جواد اسلامي به عنوان برترين‌هاي دومين جشنواره شعر فجر خراسان رضوي معرفي شدند.

                                  

 

2 نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 15:42  توسط عباسعلي سپاهي يونسي  |

برگزیدگان یازدهمین دوره کتاب ‌سال کودک و نوجوان معرفی شدند

یازدهمین دوره کتاب‌سال کودک و نوجوان که به همت دو نشریه پوپک و سلام بچه‌ها برگزار شد، برگزیدگان خود را در بخش‌های مختلف شناخت.

به گزارش خبرگزای کتاب ایران (ایبنا)، هیات داوران،برگزیدگان این جشنواره را به شرح زیر اعلام کرد: 
داستان تالیفی نوجوان
تندیس جشنواره و لوح تقدیر به همراه ۳ میلیون و پانصد هزار ریال برای کتاب : «قالی و قناری»، اثر مهدی میر کیایی و تندیس جشنواره و لوح تقدیر به همراه ۳ میلیون ریال برای کتاب‌های :
۱. «مثل همه، اما مثل هیچ‌کس»، اثر آتوسا صالحی
۲. «افسانه چشمه لاغر مردنی» ، اثر نرگس آبیار
بخش داستان ترجمه نوجوان
تندیس جشنواره و لوح تقدیر به همراه ۳ میلیون و پانصد هزار ریال برای کتاب : «ته کلاس، ردیف آخر، صندلی آخر»، ترجمه پروین علی‌پور و تندیس جشنواره و لوح تقدیر به همراه ۳ میلیون ریال برای کتاب «خانه خودمان»، ترجمه شقایق قندهاری.
بخش داستان تالیفی کودک
تندیس جشنواره و لوح تقدیر به همراه ۳ میلیون و پانصد هزار ریال برای کتاب : «صدای بزغاله‌های سبز»، اثر سوسن طاقدیس و تندیس جشنواره و لوح تقدیر به همراه ۳ میلیون ریال برای کتاب‌ «بادکنک و اسب آبی» اثر محمدرضا شمس.
داستان ترجمه کودک
تندیس جشنواره و لوح تقدیر به همرا ۳ میلیون و پانصد هزار ریال برای کتاب : «یک چیز دیگر»، ترجمه نسرین وکیلی و تندیس جشنواره و لوح تقدیر به همراه ۳ میلیون ریال برای کتاب‌های :
۱. «چرا دعوا می‌کنیم»، ترجمه بهمن رستم‌آبادی.
۲. «فکرش را بکن این چیزها را در خیابان مال‌دری دیدم»، ترجمه رضی هیرمندی.
در این جشنواره هیچ کتابی در گروه خردسال انتخاب نشد.
هیات داوران همچنین کتاب‌های برگزیده تالیفی و ترجمه آیینی را به این شرح اعلام کرد:
در بخش تالیف نوجوان، تندیس جشنواره و لوح تقدیر به همراه ۳ میلیون ریال برای کتاب «رو به آسمان» اثر فریبا کلهر و در بخش شعر کودک، تندیس جشنواره و لوح تقدیر به همراه ۳ میلیون و پانصد هزار ریال برای کتاب‌های:
۱. «رو نویسی از بهار»، سروده غلامرضا بکتاش
۲. «بابابزرگم خادم است»، سروده لیلا خیامی
۳. «شعر سبزه‌ها»، سروده احمد خدادوست
در بخش شعر نوجوان، تندیس جشنواره و لوح تقدیر به همراه ۳ میلیون ریال برای کتاب «کلاغ سه شنبه» اثر مهدی مرادی

علاوه بر این، کتاب «باغ آبی» اثر حسین فرخ‌مهر، در بخش تحقیق و پژوهش در شعر، به عنوان کتاب برتر انتخاب شد.
هیات داوران این جشنواره برگزیدگان تصویرگری کتاب‌های خردسال و کودک و نوجوان را به این شرح اعلام کرد:
تندیس جشنواره و لوح تقدیر به همراه ۳ میلیون ریال جایزه نقدی برای کتاب‌های:
۱. «اسم تو چیست دختر کوچولو»، با تصویرگری نگین احتسابیان
۲. «۳۰ قصه، ۳۰ شب» با تصویرگری عطیه سهرابی
۳. «پشت آن دیوار آبی»، با تصویرگری رضا مکتبی
۴. «یک سبد خاطره»، با تصویرگری مهکامه شعبانی
۵. «صدای پای بزغاله‌های سبز» با تصویرگری مرجان وفاییان
۶. «قصه دو لاکپشت تنها»، علیرضا گلدوزیان

2 نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 10:5  توسط عباسعلي سپاهي يونسي  |

زخم

 

آبان هم آمد و برگ ها هنوز می ریزند و  هوا کم کم سردتر و سردتر می شود و من هنوز دوست دارم شعر بگویم هر چند ... بگذریم. سلام.

 

"زخم" 

 

پايم شده اوف

 

افتادم الان

 

يك ذره خون هم

 

مي آيد از آن

 

 تصويرگر: آلاله ملكي

 

زودي دويدم

 

من توي خانه

 

مي ريخت اشكم

 

هي دانه دانه

 

 

وقتي كه مامان

 

اشك مرا ديد

 

بوسيد من را

 

يك ذره خنديد

 

 

يك چسب چسباند

 

او روي زخمم

 

از صورتم رفت

 

آن وقت اخمم

2 نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 10:44  توسط عباسعلي سپاهي يونسي  |

"رفتگر"

 

"رفتگر"

در خیابان شلوغ

باز هوهو می کند

برگ ها را می کند

بعد جارو می کند

 

می شود یک رفتگر

باد توی شهر ما

حیف بد جارو زده

رفتگر هرکوچه را

 

از کنار جارویش

برگ ها در می روند

برگ های زرد و سرخ

جای دیگر می روند

 

کاشکی جارو کند

او کمی بهتر از این

چون که مانده این همه

برگ بر روی زمین 

مهر ماه ۱۳۸۶

2 نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 9:42  توسط عباسعلي سپاهي يونسي  |

(زندگي)

 

 

"زندگی"

 

 

 

صف كشيده اند

 

يازده نفر

 

من كه مي رسم

 

داد مي زند يكي:

 

نان تمام شد

 

نايست.

 

مي روم به سمت ديگري

 

فكر مي كنم

 

زندگي دويدن و گرفتن است

 

اين يكي نشد از آن يكي

 

آي نان سنگكي

2 نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 9:3  توسط عباسعلي سپاهي يونسي  |

در سوگ مادر
این روزها برایم روزهای خوبی نیست مادرم رفته است و همه ما را تنها گذاشته است مخصوصا من را که عاشقانه دوستش داشتم.هرگز به این فکر نکرده بودم که او هم روزی خواهد رفت و حالا که رفته است من مانده ام با بهتی و حرفهای نگفته ای با مادرم که همه عمرش را زحمت کشید. زنی که نه خورد و نه پوشید تا من یادبگیرم زندگی یک زن روستایی کویری ساده تر از آن چیزی است که فکر می کنی با این همه او فقط و فقط به فکر فرزندانش بود.خدایش بیامرزد.

 

مادرمادر

دلتنگم دوباره برايت

ولي چه فايده ديگرنمي توانم پيشاني ات را ببوسم

وموهايت را مرتب كنم

وقتي كه ديگر  دكترها نا اميد شده اند

من پسر كوچكت هستم

دل نازكتر از همه

حتي از دخترهايت

درست مثل شوهرت

كه سر مزارت باران شد

و مردهاي آبادي برايش دل سوزاندند

ربابه ربابه

هرگز به اسم كوچك صدايت نكردم

وحالا كه خجالت را كنار گذاشته ام تو نيستي

پسر كوچكت هستم

 كه مي خواستم كاري بزرگ انجام بدهم

و تو را از دست سرطان نجات بدهم

و دكترها در صبحي اندوهبار به من تسليت گفتند

و پاهاي من سست شد

و من ديگر احساس كردم حالا هيچ كس را ندارم

ربابه ربابه

تو حالا كجايي؟

ربابه ربابه

من حالا چكار كنم ؟

به خانه كه برگردم

چه كسي در را به رويم باز مي كند ؟

چه كسي از ديدنم ذوق زده مي شود؟

تو را با آن همه بزرگي در  قبری تنگ و تاريك گذاشتند

و رويت خاك ريختند

خاك بر سر من

كه نتوانستم برايت كاري بكنم

ربابه ربابه

حالا يك مادراز مادران جهان كم شد

و شاعري يتيم شد

و مردي همسرش را از دست داد

 و دختراني بي تابي كردند

 و پسراني زار زار گريستند

مادر مادر

مي دانم آنجايي

درهمساگي خدا

و دلت طبق معمول براي ما شور مي زند

به خوابم بيا

 حرفهاي زيادي برايت دارم

و بوسهايي كه براي رسيدن به پيشاني ات بي تابي مي كنند

مي دانم حرفهايم را مي شنوي

پسر كوچكت عباسم

 ۶/۹/۱۳۸۵

2 نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 8:56  توسط عباسعلي سپاهي يونسي  |

بازي

 

 سلام يكي از كارهاي تازه خانم خيامي را براي امروز ميگذارم و خداحافظ.

توي بازي من پليسم

دزد هم داداش مسعود

با تفنگ آبي خود

مي دوم دنبال او زود

 

بعد مي گيرم نشانه

مي کنم شليک سويش

مي شود شليک آن وقت

از تفنگم آب رويش

 

زود مي افتد زمين او

مي شود پيراهنش تر

مثل اين که تير خورده

مي شود تسليم ديگر

 

مي برم آن وقت من هم

 زود او را پيش مامان

باخته، بايد بگيرد

باز هم امروز او نان

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 9:42  توسط عباسعلي سپاهي يونسي  |

کلاغ مسافر
 

سلامی تازه و یک کار برای خردسالان.

 

 

   

"كلاغ مسافر"

 

 

يه كلاغ پر سيا ديدم

كنار سبزه ها ديدم

 

 

ديدم ميگه با قار قار

آهاي تاكسي نگهدار

 

 

پير شدم و مريضم

خسته شدم عزيزم

 

 

انار دونه دونه

منو برسون به خونه

 

 

پول ندارم قار دارم

ديرم شده كار دارم

 

 

راننده گفت: بفرما

كلاغه گفت: ماشالا

 

 

نه چك زديم نه چونه

كلاغه رسيد به خونه

2 نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 9:54  توسط عباسعلي سپاهي يونسي  |

به باباي پيرم

 

 

 باباي خوب و مهربان من

خورشيد و ماه آسمان من

            

ديروز من ؛ امروز و فردايم

باباي خوب بچگي هايم

 

باباي گندمزار دشت دور

باباي  صبح و آفتاب و نور

 

ماهي درياهاي شورم من

باباي خوبم از تو دورم من

 

لبخندهايم بي تو غم دارند

چشمان من تصوير كم دارند

 

تصويري از آن مرد بيل و آب

تصوير مردي در دل مهتاب

 

 تصويري از زحمت كشي هايت

تصويري از لبخند زيبايت

 

 تصوير از مردي كه دهقان بود

از دوستان ابر و باران بود

 

 از مردم رنج و تحمل بود

از دوستان جاني گل بود

 

 افسوس حالا خسته از پيري

مثل غروبي سرد و دل گيري

 

 دل خسته و دلگير و بيماري

سخت است بابا درد بيكاري

 

  دوري از آب و دشت دلگيري است

اما پدر جان موسم پيري است

 

بهتر خودت مي داني اينها را

 دلگير دارد پيريت ما را

 

 افسوس حالا از تو دورم من

چون كلبه اي سرد و نمورم من

 

افسوس حالا جاي ما اينجاست

اين جا كه جولانگاه ماشينهاست

 

اينجا كه ديگر پنبه زاري نيست

فرياد و آهنگ دوتاري نيست

 

اين جا كه آدم از خودش دور است

اينجا كه پر نور است و بي نور است

 

بابا سلام..... از نو ؛ دلم تنگ است

از شهر تا ده چند فرسنگ است

 

 دارد دلم مي تركد از غصه

من خسته ام ديگر از اين قصه

 

اي كاش مي شد با شما بودم

در صبح پاك روستا بودم

 

 در قبل از اينها در جواني ها

در كوچه هاي مهرباني ها

 

 قلب تو سالم بود و چشمانت

مي ديدمت خوشحال و خندانت

 

 هرهشت ساعت غم نمي خوردي

از داروي ماتم نمي خوردي

 

 ديگر نمي گفتي كه بيماري

سخت است وقتي شب تو بيداري

 

وقتي نفس تنگيت بسيار است

بابا دل من هم گرفتار است

 

 بابا سلام اي كاش ......نه بابا

دنيا ندارد دوستي  با ما

 

 عباسعلي سپاهي يونسي     

 

مشهد     7/3/1385

 

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 11:10  توسط عباسعلي سپاهي يونسي  |

هندوانه خوری
کاری تازه برای نوجوانان 

اولین باری را که هندوانه خوردم فراموش نمی کنم

با چاقو دل و روده هندوانه را در آوردم

هندوانه دانه های دلش را به من نشان داد

من رحم نکردم

من گاز زدم

آب از لب و لوچه ام راه افتاد

مگس ها دور سرم به پرواز در امدند

لباسم را هندوانه ای کردم

هندوانه را خوردم

پوستش را پرت کردم

با پشت دستم دهانم را پاک کردم

 اروغ بلندی زدم

با این همه 

نمی دانستم هندوانه باید قرمز باشد

2 نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 10:37  توسط عباسعلي سپاهي يونسي  |

خواب روستا

در خواب شبم به من مي رسي

چوپانها در من گوسفند مي چرانند

من چاي درست مي کنم 

ني مي زنند در من  چوپانها

خودم چاي درست مي کنم تا دود هيزمهاي تر 

 اشک هيچ چوپاني را در نياورد

گرگها گرسنه مي شوند

بره ها زهر ترک

سگها پارس مي کنند

دلواپسي ام کم مي شود

در خواب شبم به من مي رسي

سيرت نمي بينم

ماشين همسايه بيدارم ميکند

وناگهان برها رم مي کنند

 وناگهان شهر صبح می شود 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 22:9  توسط عباسعلي سپاهي يونسي  |

دو تجربه تازه
سلام .سال هم دارد تمام می شود من و ليلا تا بعد از تعطیلات به یونسی بر می گردیم تا دمی از صدای بوقها و هجوم دود و دم شهر دور باشیم در آخرین روزهای سال دو کتاب تازه از من چاپ شد ( طفلكي آقاي سير ) و ديگري ( جبهه در يك آلبوم ) و هر دو کار کودک.

لیلا هم کارهایی در دست چاپ دارد که البته سال آینده باید آنها را ببینیم و خودش در باره آنها خواهد نوشت .شاید در یکی دو روز آینده جلد کتابها را اسکن کردم و در وبلاگ گذاشتم اما تا آن وقت شما به درختانی فکر کنید که قرار است تا چند روز دیگر گل از گلشان بشکفد.

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 9:52  توسط عباسعلي سپاهي يونسي  |

بهار
سلام بهار شعر تازه ی من در دوچرخه است اگر خواستید اين شعر را بخوانید .

 

2 نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 17:20  توسط عباسعلي سپاهي يونسي  |

گوسفند
سلام .اين هم يکي از کارهاي ليلا خيامي که البته "زحمت"! تايپ آن با من بوده است   

 ديشب شدم من توي خوابم

يک گوسفند چاق و چله

رفتم کنار يک چمنزار

دور از سگ و چوپان و گله

 

 

 

يکدفعه اقا گرگ امد

برداشت من را با خودش برد

با اين که خيلي گريه کردم

ان گرگ زشت و بد مرا خورد

 

 

ديگر نمي خواهم بمانم

يک گوسفند چاق و ترسو

بايد بيايم زود بيرون

از معده ي اين گرگ پررو

 

2 نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 20:0  توسط عباسعلي سپاهي يونسي  |

فروشنده
سلام
این شعر دو روز پیش نوشته شده است و هنوز نسبت به آن احساس خوبی دارم تصوير آن را تصويرگر خوب کودکان خانم آلاله ملکي کشيده است و البته اصل کار در صفحه کفشدوزک روزنامه قدس کار شده است.
 
مي کشم يک دانه گوني
توي آن يک عالمه قند
بعد هم ديوار و يک در
مي زنم آن وقت لبخند

 

چيزهاي ديگري هم
مي کشم نزديک گوني
مثل ريکا ،چاي ،لپه
پرتقال زرد و خوني
 
مي شود آنجا مغازه
صاحب آن مي شوم من
مي رسند از دور و نزديک
چند بچه ،چند تا زن
 

جنس خود را مي فروشم
من به آنها خوب و ارزان
مي روند آن وقت مردم
کاملاً خوشحال و خندان
 

خسته ام، حالا شده شب
مي کنم تعطيل ديگر
مي روم مانند بابا
باز تا يک روز بهتر

2 نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 10:58  توسط عباسعلي سپاهي يونسي  |

دوستی

دوستي براي همين وقتهاست ديگر

 

اگر من و تو به درد هم نخوريم

 

به درد جرز لاي ديوار مي خوريم

 

بود و نبودمان يكي است

 

مثل جوجه تيغي مي شويم كه پر از خاريم

 

پس زودتر آن ساندويچ لعنتي را نصف كن ديگر

 

من و تو كه جوجه تيغي نيستيم

 

هستيم ؟

 

من كه يك لحظه تو را فراموش نمي كنم

 

مخصوصا اين جور وقت ها

 

پس زودتر آن ساندويچ لعنتي را نصف كن ديگر

 

2 نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 16:45  توسط عباسعلي سپاهي يونسي  |

مثلاُ زندگی نامه
دی ماه ۱۳۵۴ در روستایی کویری به دنیا آمدم همین اسمی که پسوندم است و من خیلی خیلی دوستش دارم  چرایش را خدا می داند.

در یونسی تا دبیرستان درس خواندم و در رشته علوم انسانی تا دلتان بخواهد ریاضی ام ضعیف بود و البته الان هم همان طور است و در مقابل تا دلتان بخواهد نوشتن  برایم ساده و شیرین بوده است و حالا هم.

دانشگاه آزاد مشهد را هم تجربه کردم با رشته مطالعات خانواده و البته خیلی زود عطایش را به لقایش بخشیدم و با انصراف شدم فوق دیپلم .از دانشگاه آزاد هیچ یاد نگرفتم هیچ چیز.

از کودکی شعر می گفتم حاصل آن در دوره دانش آموزی چند مقام کشوری در شعر دانش آموزی شد.

اولین شعر از من در مجله اطلاعات هفتگی چاپ شد در صفحه کودک آن مجله.

بعدها کارهایم در سوره نوجوان -سلام بچه ها -پوپک-خانه -سروش نوجوان (البته تا زمان حضور قیصر امین پور و بیوک ملکی) باران -سروش کودک ـ(باز هم  تا زمان حضور استاد مصطفی رحماندوست)شاپرک و......چاپ شد وامروز هم با بعضی از این نشریات کار می کنم.

اولین کتابم را در سال ۷۹ چاپ کردم در نشر قو در تهران که در جشنواره کتاب کانون هم  برگزیده شدنام کتابهم بود (صبح و سیب)

کتاب دومم (روستای من) نام داشت که در نشر عابد در تهران چاپ شد.

کتاب سومم هم( یاد لبخندهایتان هستم) نام دارد باز هم از نشر قو و یکی از کتابهای برگزیده انتخاب کتاب سال مجلات پوپک و سلام بچه ها.

کتابهای دیگر من به این قرار است :راه رفتن زیر باران -طفلکی آقای سیر -نه سالگی مبارک-روباه بی توجه و.....

حالا هم در مشهد ساکنم و در روزنامه قدس در سرویس هنر و کودک مشغول به کار .

راستی (یونسی) در خراسان رضوی قرار دارد تازگی ها شهر شده است وجزء شهرستان گناباد است.

2 نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 16:30  توسط عباسعلي سپاهي يونسي  |